تبليغاتX
پسر تنها







نويسنده پسر تنها



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعيت من در ياهو



آمار وب



 





عاشقانه               

 

نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود


هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


 

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند


وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

 

بخواهید بدست می آورید ، بجویید پیدا میکنید ، بپرسید جواب می گیرید و بیندیشید خلق میکنید این قانون انسانهای موفق است


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 19:57 | |           







               

 

به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم.
به خدا خیلی دوستت دارم .
تو همه وجود من ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی.

به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم.
به خدا خیلی دوستت دارم .
تو همه وجود من ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی.
با تو این زندگی برایم زیباست و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است.
با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم و نام مقدس تو را فریاد بزنم.
تو همان خوشبختی منی ، همانی که برای رسیدن به آن از همه چیز و همه کس خواهم گذشت.
تنها تو را می بینم ، لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین و آخر سر نیز رویاهای عاشقانه ام با تو.
با تو  همانی خواهم شد که تو میخواهی ، همان عاشقی که برای همیشه با تو وفادار می ماند.
بگذار به آنهایی که این دل بی گناهم ر ا شکستند ثابت کنم  عشق واقعی به چه معناست.
 این قلب شکسته ام ، قلبی که توسط آنان که ادعای عاشقی می کردند شکسته شده است را با اطمینان برای همیشه به تو تقدیم می کنم و دلم میخواهد تا آخرین لحظه نفسهایت آن را با محبت و عشقت نزد خود حفظ کنی.
با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، با تو هستم ، خواهم ماند ، مثل یک مجنون تا ابد و برای همیشه.
به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم.
به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم.
تو همانی که من میخواستم ، تو همان عشق واقعی هستی که سالها در جستجوی او بوده ام.
اینک که تو را به سختی به دست آورده ام به آسانی نیز از دست نخواهم داد.
با تو معنای عشق را فهمیدم ، و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند.
آری همین است رسم عاشق بودن.
با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق ، با صداقت ، یکرنگی و یکدلی با آنکه دوستش داری و همه زندگی ات هست تا آخرین نفس ، تا لحظه مرگ بمانی و عاشقتر از همیشه نیز دوستش بداری، این رسم عاشقی است که تو به من و آنان که قلبم را شکستند آموختی.
پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، با قلبی پاک عاشقانه تر از همیشه با تو می مانم و باور کن که خیلی دوستت دارم.

***********************************

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و…و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من…
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

تا ابد دوستت دارم


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 13:9 | |           







تقدیم به کسی که مرا درک میکند               

 

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                              ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                              تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                          می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد

 

                                    عاشقانه دوستت بدارم

     عاشقانه دوستت دارم

 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 22:52 | |           







سر شاخ شدن با استاد _               

 

بنام خدایی که اساتید بی ظرفیت روآفرید

عنوان: همون اساتید صفر و یکی

نام اساتید: مهتاب پور و بقیه اساتید صفر و یکی

نام درس ارایه شده: فـــــــــراری ام، فـــــــــــراری

هشدار !!!!هشدار: خواندن این مطلب برای افراد بی ظرفیت ممنوع میباشد و پیگرد قانونی دارد

 

مهتاب پور: نشد یه بار خوش قولی کنی.آقا وقتی میری پیش مهتاب پور و

بهت میگه برو 10 دقیقه دیگه بیا...نرو...چون سر کارت میذاره.یه دفه میایی

و میبینی که رفته سر کلاس یا وقت مبارکش رو به کس دیگه ای اختصاص

داده.راستی آقای مهتاب پور شما خودت ماشین نداری؟؟؟؟یا اگه داری

خیلی خسیسی!!!آخه همیشه یکی از این دانشجوهای بدبخت رو آواره ی

خودت میکنی که برسوننت.مگه ما راننده شخصی شماییم.این چه

وضعشه؟راست میگی ماشینتو بیار ما هم برسون.


 

 

آقای خاص: و اما استاد خوز ه مورینیو(سرمربی رئال مادرید)!!!!!!!!!!!

حیف که بهم گفتن دق و دلی شخصیم رو خالی نکنم و الا خوب میدونستم

چی باید بنویسم. میدونی چیه؟ انقدر گفتیم  خوب درس میدی ،مغرور

شدی. فکر کردی همه راست میگن.نه داداش من...90% بچه ها بخاطر

نمره این حرفو میزنن.آخه استادی که با ورود از خودش حرفه ای تر اینقدر

اخلاقش عوض شه و تیکه بار همه کنه...استاده؟؟؟ اگه ترم بعد اینجا

بمونی چی؟؟؟اونموقع فکر کنم باید با بیمارستان غرضی یه قرارداد

ببندیم.خلاصه چه شما پشت سر دانشجو حرف بزنی ،چه ما پشت سر

اساتید حرف بزنیم به سرعت برق و باد به گوشمون میرسه.

اکه بخوام از بین واژه های کامپیوتری برات اسم انتخاب کنم"متغییر" بهترین

نامیه که میشه برات گذاشت.آخه یه آدم دم دمی مزاج هستی(یه روز

صادق،یه روز دورو،یه روزامید میدی، یه روز ناامید میکنی و..)راستی

میدونی جزوه پیشرفته1از2سخت تره؟؟؟گفتم شاید یادت رفته!!!یادآوری

کردم.حرف برای توزیاده.

بقیش چاپ بعدی نشریه                                                      

 

 

خداحافظ آقای خاص

 

استاد مالزی: و اما نوبت آقای مالزی هم رسید.

ترم یک بودم گفتن رفتی مالزی.....ته این قضیه رو درآوردم دیدم مشروط

شدی رفتی نمراتتو درست کنی.الان دیگه چه خیره که دو هفته

نیستی؟؟؟بازم گفتن رفتی مالزی!!فکر کنم با مالزی قرارداد بستی.اما

راست مطلب اینه که رفتی تهران...واسه مشروطی یا چیز دیگه

نمیدونم...خدا داند.راستی شنیدم موقع ای که مدرسه درس میدادی بچه

های کلاست کاری کردن که دیگه به اونجا برنگشتی.مواظب خودت

باش...دانشجو های سما هم برات نقشه هایی دارن.لطف کن کمتر با نگاهو حرف بچه ها رو تحقیر کنی.راستی تیکه خودت میدونی چیه....اینه

که وقتی خوابت میگیره بلند میشی راه میری.یه بار چشماتو بستی

خواستم ازت عکس بندازم نشد.....


 

استاد سکوت: سلام آقای « روزه ی سکوت»

لبخندت رو فقط 1 بار دیدم. احتیاج به فیلیپینی ندارم.فقط بلدی بگی و لَشِ

دانشجوهای بدبخت قاقلون رو بندازی. من که مچ دستم آلاپالا می شه

بقیه رو نمی دانم. ببخشیدها... میگن بار علمی زیادی داری ... ما که چیزی

ندیدیم. میدونی چرا؟ چون نحوه ی گفتار خوبی نداری؟ 3 بار ازت سؤالی

پرسیدم بجای رفع اشکال، ایجاد اشکال کردی. بماند.... تو رو خدا بعضی

موقع ها چه کلاس یه چیزی بگو تا بخندیم و خوابمون بپره.


 

استاد مذهبی: مهندس تکلیف آز پایگاه چی شد؟؟؟

نیستی.... کم می بینمت. دلم می خواست بیشتر باهات برخورد داشته

باشم تا ازت سوتی بگیرم. سعات نداشتم اما مگه می شه که استاد

سوتی نده. خط خوبی داری، نقاشی خوبی هم داری... خدا کنه اخلاق و

بار علمی خودت هم مثل خطت باشه. بدی تو اینه که دانشجورو ملزم می

کنی درس گوش بده. خوبه ها... اما ما که اول صبح باهات کلاس داریم و

خوابمون میاد چی؟؟؟ میندازیمون بیرون. معذرت می خواهم اما لطف کن

اعتقاداتت رو برای خودت نگه دار. احتیاج به پند و اندز نداریم.

 

استاد (نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار): فکر کنم تازه واردی؟؟؟

خانم x میشه یه خواهش کنم؟؟؟ اینکه تمنا می کنم قبل از ورود به

کلاست، کتابتو نگاه بندازی که وقتی یه مطلبی رو اشتباه می گی و یه

دانشجویی مثل من ازت سوتی میگیره تهدید به بیرون کردنش نکنی.

البته من خیلی حقیرتر از این حرفام.

 

استاد درسی که با نوار و سی دی سر و کار داره:

فکر نمی کنی مدل گوشیت قدیمیه؟ اصولاً به من چه؟؟؟

خدایی هست هیچ ایرادی نداری فقط یه کم،مطالب جزوت مختصره.به درد

کنکور نمی خوره. یه کم هم زیادی درس توضیح میدی. من به جای تو

خسته می شم.

شعار هفته:

خورشید باش که اگر خواستی به کسی نتابی....... نتوانی.....

 

نویسنده: ؟؟؟؟؟

)خدا به فریادم برسه(

جــاپ دوم

 


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 19:37 | |           







متن عاشقانه               

  وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه

بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس

گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم

********************************************************************

شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست

دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست

دارم بخاطر دوست داشتنش

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن

نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به

وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام

تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....

گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را

هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده



 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 17:38 | |           







خاطره               

 

چکه هاي خاطره

از کوچه هاي حادثه به آرامي مي گذرم ، با دستهايم چشمانم را محو مي کنم تا ببينم آن کوچه بن بست تنهايي عشق را...

دلم عجيب هواي ديدنت را
کرده است ، دستانم را کمي کنار مي زنم و از لا‌ به لا‌ي انگشتان لرزانم
نيم نگاهي به گذشته ناتمامم مي اندازم ، چيز زيادي نيست و از من نيز چيزي
نمانده است جز آيينه زلا‌لي که از آن گله دارم که چرا حقيقت زندگي را از
من پنهان کرد... !؟ و تو اي سنگ صبور لحظه لحظه هاي عمر کوتاه من ، چقدر

بي کس و تنها ماندي ! جواب صفحه هاي سفيدت را چه دهم که من نيز بي وفايي را از زمانه آموختم.

مي دانم دلت آنقدر بزرگ و دريايي است که مرهم زخم هاي بي کس ام باقي بماني و يک امشب ديگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوي.

به سراغت نيامدم چون روح
باران زده شيداي روزهاي آشنايي گرفتار تگرگي بي پايان شد و اينگونه سيلا‌ب
عشق در مسير طغيان آمال و آرزوهايم تبديل به سرابي شد.

نبودي تا ببيني که چگونه
غزل در تاب ياسمن تب کرد و تا صبح ناليد ، نبودي تا ببيني که آسمان چه بي
قرار و معصومانه اشک مي ريخت و تن سرد مرا نوازش مي کرد ، نبودي تا ببيني
که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نيامدي...

 

تو خود گفتي که دنيا
فداي تو و چشمانت ، تو خود گفتي آبيِِِ آرامشِ دريا فداي نگاهت ، تو خود
گفتي سرخي آتشين شقايق ها فداي قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهاي

رنگين اثري نيست و تمام آبي ها و قرمزها برايم رنگ باخته اند ، از تو نيز
به خاطر دو رنگ بودنت شکوه اي ندارم ، چون ديگر دنيا براي من بي رنگ است!

و اما باز هم تو اي حريم پاک و بي آ لا‌يشم! مي خواهم ترکت کنم و هيچ گاه به سوي صفحه هاي قلم خورده اي که خود بر رويت حک کردم ، باز نگردم . شايد اينگونه مجبور نباشي دستهاي سفيدت را به زير چکه هاي دلتنگي ام بگيري و له شوي و گيسوانم را بر تن لطيفت احساس کني.

لحظه ، لحظه اي است جادوئي... ! در کنج خلوت اين اتاق دستهاي دختري ، آرام صندوقچه اي را مهر مي کند و زمزمه اي در زير لب دارد . نوايش ضعيف نيست اما هيچ کس نمي تواند بفهمد او چه مي گفت و ديگر نمي گويد


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 22:47 | |           







نامه عاشقانه یک پسر به دوست دخترش               

 

1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم

 

2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید
6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که
7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما
8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و
9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم
10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این
وضع
11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را
12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم
13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که
14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که
17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش
18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین
19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه
20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که
21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .

و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان(متن های آبی را بخون) !!!

 دوستت دارم


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 17:48 | |           







از تو می نویسم               

 

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
 از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
 از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
 شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
 نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
 که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی..

*************************************


به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ......................

 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 22:8 | |           







تنهایی&دوستت دارم               

 
ديروز که فرياد زدی دوستت دارم گفتم بلندتر نمی شنومامروز که دره گوشم گفتی ديگه دوستت ندارم گفتم آرام بگو بقيه می شنوند
**************************************
زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک!،
اشک سردی همچون مروارید
میدود در جام چشمانش،
میچکد بر خاک،
سادگی در چهره اش پیداست!
گاه یک لبخند
میدمد در اسمان گونه هایش گرم،
می شکوفد در بنا گوشش
غنچه آزرم.
گاه ابر تیره اندوه
بر جبینش میگشد دامن
سر فرو می اورد نا شاد،
چون نهاهی نرمو نازک تن
در گذار باد

زندگی زیباست:
ساده و مغموم،
چون غزالی در کنار چشمه ای،در خلوت جنگل
مانده از دیدار جفت گمشده محروم
دیده اش از انتظاری جاودان لبریز
در بهاری سرد
مرغ زیبایی نشسته شادمان بر شاخه اندوه
سادگی افتاده همچون شبنمی از دیده مهتاب
در سکون حیرتی خاموش
بر عقیق بوته اعجاب
زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک،
زندگی زیباست




 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 9:27 | |           







حسرت               

 

ضعیف ترین کلمه حسرت است ،آن را نخور

. سست ترین کلمه غرور است ،بشکنش.

 لطیف ترین کلمه لبخند است ،ان را حفظ کن صمیمی ترین

 کلمه دوست است او را فراموش نکن .

**

دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده. بلور

 قلب کوچکم ز دوریت ترک زده

**

ای دوست به جز عشق تو در سر من هوسی نیست
جز نقش تو بر صفحه ی دل نقش کسی نیست

**

 من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو، به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو

**

هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت...

**

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

**

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

**

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 15:7 | |           







خداوند               

 

خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا

كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم

نمیدانم


نمی دانم خداوندا.

در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.

كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم

نمی دانم خداوندا

به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا.

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .

امیدم خداوندا .

كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم

دگر پایان پایانم.

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.


چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمی گویم؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟

همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم

نمی دانم

و نتوانم به كــس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم

نمی گویم

نمی جویم نمی پرسم

نمی گویند

نمی جوند

جوابی را نمی دانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟

چ
را بیگانه از خویشم؟

خداوندا رهایی ده

كللام آشنایی ده

خدایا آشنایم ده

خداوندا پناهم ده

امیدم ده

خدایا یا بتركان این غم دل را

و یا در هم شكن این سد راهم را

كه دیگر خسته از خویشم


كه دیگر بی پس و پیشم

فقط از ترس تنهایی

هر از گاهی چو درویشم

و صوتی زیر لب دارم

وبا خود می كنم نجوای پنهانی

كه شاید گیرم آرامش

ولی آن هم علاجی نیست

و درمانم فقط درمان بی دردیست

و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

 


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 14:59 | |           







افسوس               

 

یکی را دوست میدارم

ولی او هرگز نمی داند

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست دارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم

ولی افسوس او برگ گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخواند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که او را دوست میدارم

ولی افسوس یکی ابریه امد ز ره.روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم .صبا دستم به دامانت

به گو از من به دلدارم که او را دوست میدارم

 ولی افسوس ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید

اکنون وا مانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس

او هرگز نمی داند


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 22:40 | |           







دوست داشتن& گریه کردن               

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه گذاشتن سدي در برابر رودي است که از چشمانت جاري است.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن ها تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه نداشتن يک همراه واقعي است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه يخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

*************************************************

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم

در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم

در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم

در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم

ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 22:22 | |           







رفتن & غم & خدا               

 

براي ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمايت ما رو بر نگرداند   که من بي او هيچم نيمه شب ها برايش دعا کردم   اه کشيدم ولي او رفت و خدا گريه هايم را نشنيد و نديد و دعا هايم را نشنيد و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بريدم  و هاي هاي گريستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتني که هيچ اميدي به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را براي هميشه از دست داده ام نه مي توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگيرم او رفت گر چه برايم هميشه ماندگار است

********************************

تا تواني رفع غم از چهره ي غمناک کن

در جهان گرياندن آسان است

اشکي پاک کن

                  ******************************                  

خدا مي داند که چقدر سخت تلاش کرده اي وقتي سخت گريسته اي و قلبت مملو از دردست خدااشک هايت را شمرده است وقتي احساس مي کني که زندگيت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامي کشد وقتي هيچ اتفاقي نمي افتد و تو گيج و نا اميدي خدابرايت جوابي دارد اگر نا گاه ديدگاه روشني را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ي اميد در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتي اوضاع رو به راه مي شود و تو چيزي براي شکر کردن داري خدا تو را بخشيده است وقتي اتفاقات شيرين و دلچسبي رخ داده است و سرلسر وجودت لبريز از شادي گشته است خدا به تو لبخند زده است به ياد داشته باش هر جا که هستي و با هر احساسي خدا مي داند

 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 15:11 | |           







زندگي               

  زندگی پژمردن يک برگ نيست بوسه ای در کوچه های مرگ نيست زندگی يعنی ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن.

..............................................................................................

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست. دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

............................................................................

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

...................................................................................

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست .تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

...................................................................................

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

..................................................................................

گل سرخ را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را دوست دارم چون جایگاه توست .

......................................................................................................................................

اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نمیکنم...اگر زندگی بلد نباشم زندگی نمی کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو یاد میگیرم

..............................................................................

نشنو از نی، نی حصیری بینواست

بشنو از دل، دل حریم کبریاست

نی بسوزد و خاک و خاکستر شود

دل بسوزد و خانه دلبر شود


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 20:22 | |           







تنها &دوستت دارم (خدا)               

 

تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد.

از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم. که چرا هيچ دلي با من نيست؟ که چرا نيست دلي نگران

من و تنهايي من؟ چه شود گر که دگر قد نکشم؟ چه شود اگر که من توي جنگل نباشم.آنقدر گفت

و گريست که شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت پلي.....

چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم........

و درخت تنها عشق را پيدا کرد.

عشق را در بهار بايد جست. در گردش پروانه به دور يک گل، در ذوب شدن يخ با دست

نوازشگر نور و خورشيد ، درميان سفر چلچله ها، درميان قطرات باران، در ميان وزش باد و

غرش ابر و طوفان

عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل

و درخت تنها عشق را پيدا کرد

عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود

عشق يعني درختي بيجان روي يک نهر روان

عشق يعني يک بغل دلواپسي گم شدن در انتهاي بي کسي

**************************************************

قبله من 

چه قدر ساده و آرام،

چه قدر صبور و صميمي،

تو در من آميختي.

باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم

که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي.
بعد...

من ماندم و دستان پر دعايي

که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.

اصلا بيا و تو بگو...

تو بگو کدامين سو قبله ي من است!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 13:46 | |           







love               

 
به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت

من به اين معجزه ايمان دارم ...

 منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند
.........................................

مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا
..............................................

نگاهي كردومن را دربه در كرد

يقيين كرد عاشقم بعدش سفر كرد

شكستي خورد آمد تا بماند

ولي من رفته بودم او ضرر كرد
,..............................................

اومدي بشکني بشکن از من ساده چي مونده

قبل تو هر کي بوده تمام تار و پود سوزونده

هميني که باقي مونده واسه دلخوشي تو بشکن

تيکه تيکه هاي مو بردن آخرين عشقم تو بکن
...........................................

نفرين به عشق و عاشقي

نفرين به بخت و سرنوشت

به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!

نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!

به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

...........................................

از وقتي رفتي هيچ کسي هم درد و هم رازم نشد

هيچ کسي حتي يک دفعه هم غصهء سازم نشد

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون


...............................................

مطمئن باش و برو ضربه ات کاري بود

دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيم خنديدي

به من و عشق پاکي که پر از ياد تو بود

و به يک قلب يتيم

که خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود

تو برو برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم
........................................

تو که قدر وفا مو ندونستي

ميشد يه رنگ بموني نتونستي

گمون نکن که تو دستات يه اسيرم

دگه قبلم و از تو پس ميگيرم
.............................................................

زيادي خوبي كردم

رفتي نموندي با ما

آخر خط رسيده

دوسم نداري حالا
.........................................

با رقيبم نشستي

گفتي همين كه هستي

رفتي و بي تفاوت

دل منو شكستي
..............................

يه روزي بر ميگردي

وقتي كه خيلي ديره

خيال ميكردي قلبم

بدون تو ميميره
.....................................

خيال ميكردي هيچوقت

دست تو رونميشه

بازي ديگه تمومه

برو واسه هميشه

****

دلم گرفته از تو

از عاشقي حرف نزن

آخر قصه ما

نه تو ميموني نه من


.....................................................

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

حالا عکست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود

کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم
......................................................

آخ که ديگه يادش نيست

که مي گفت دلدارم باش

 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 14:55 | |           







تنها               

 

يک روز تو خيال بازيگري خلق مي کنيم، بهش جون ميديم، بهترين رنگ رو بهش ميزنيم.
فردا که خسته شديم، از هستي پاکش مي کنيم.
تو اين زندگي ساکت و سرد، يه روزي يه غريبه  اومد و رفت
مثل يک پرنده غريبه بود، از کنار بوم من پر زد و رفت.
غريبه که عشق من براي او، مثل اون بازي يك دلقك روي صحنه بود.
اون منو براي قلبش نمي خواست، اون دري تازه به روي من گشود.
غريبه اي که با تمومه گريه ها و خنده هاش، گريه هاي بي غمش، خنده هاي پر صداش
من يه بازيچه شهر عشق اون بودم ، او تموم زندگيم با تموم بازياش.
يه بت چيني از اون واسه خود ساخته بودم
اون جوري که دل مي گفت، ساخته و پرداخته بودم.
مگه باورم مي شد، تموم زندگيم رو واسه اون باخته بودم
حالا من تمام زندگيمو باخته بودم
ولي اون تنهام گذاشت رفت

تنها شدم


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 21:10 | |           







دوستت دارم                

 

گاهي براي تنهايي ، در جمع بايد بود. گاهي براي عشق ، دوست فقط بايد داشت.

گاهي براي بودن ، بايد رفت. گاهي براي ماندن ، بايد تحمل کرد. عشق يعني نرسيدن گاهي براي عاشق شدن ، بايد فقط دوست داشت.

هيچ چيز نمي تواند مرا تفسير کند ، خسته تر از هميشه فقط به گذشتن مي انديشم . وقتي به رفتن مي انديشم ، ماندن برايم با ارزش مي شود . تو کجايي تا همه ي بودن و ماندن را در تو خلاصه کنم

. بايد هميشه بودن را به هميشه ماندن ترجيح دهي . زماني که تو باشي من مي روم زماني که من رفتم تو بمان تا نجواي دوست داشتن را نوشته هايم برايت هم صدايي کنند. زماني که من رفتم به بودنم در گذشته خوب بيانديش.

زمان رفتنم اشک نريز که من نغمه ي خنده ي زيباي تو را مي خواهم 

دوستت دارم


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 13:51 | |           







تنهام گذاشت               

 
اين دو کلمه را واسه کسي نوشتم که نفهميد با من چه ها کرد


آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟ . بسوي کدام قبله نماز مي خواني؟


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 13:53 | |           







سيب(سهراب سپهري )               

 
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت.

 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 13:31 | |           







عاشقانه                

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه، بدون براش مهمی



وقتی به دنیا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتی می میرم برایم نماز می خوانند.زندگی چقدر کوتاه است فاصله ی اذان تا نماز 


 

عشق یعنی صداقت عاشقی یعنی رفاقت عشق یعنی جسارت عاشقی یعنی حسادت 


 

روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریای به هم رسیدند آن دو به هم گفتند: بیا در دریا شنا کنیم. برهنه شدند و در آب شنا کردند، و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت. زیبا نیز از دریا بیرون آمد و تن پوشش را نیافت، از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت. تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می بینند، و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد، او را می شناسند 


دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره

یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب
یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره
روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میکنه، بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی باهات اشک میریزه، بدون دوستت داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه، بدون عاشقته

 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 19:11 | |           







خداحافظ               

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند

يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني

...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها

بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

خداحافظ خداحافظ

همين حالا


خداحافظ


 
 

[+] نوشته شده توسط پسر تنها در 14:41 | |